[در هواپيما]
بدتر از اون چيزي بود که فکرش رو مي کرديم؛ بيشتر شبيه ميني بوس هاي حميديه بود ؛ فضاي حاکم بر هواپيما رو ميگم!
 خود هواپيما هم ؛ از رنگ ولعاب بيرونيش که بگذريم؛ چنگي به دل نميزد؛ بعد از چند تا  استارت ناموفق منتظر بوديم بگن چند نفر بيان هول بدن؛ که روشن شد! از مصيبت بلند شدنش که بگذريم؛ از سقف سوراخش که ازش باد سرد ميومد نمي شه گذشت ! اينم بگم که تو مسير آبادان- کيش چاله چوله اي نموند که توش نرفته باشيم!               
....
[ درفرودگاه ]
هوا اونقدرا که فکرش رو ميکرديم شرجي نبود ؛ بلکه بيشتر شرجي بود! ما که خودمون بچه شرجي و گرما بوديم حسابي کم آورده بوديم.
...
[ در تاکسي]
راننده: بچه خوزستانيد؟
 ما: آره بچه اهوازيم؛ چطور مگه؟
- هيچي آخه پرواز آبادان اين موقع ميشينه!
- خوب ببينم اومديد اينجا عشق وحال کنيد يا مثل زنا وقتتون رو تو بازارا تلف کنيد؟!
- اي.... هم خريد ؛ هم تفريح
- اما از قيافه هاتون مشخصه که اهل عشق و حاليد!
-!!! قربون شما!
- بزاريد تا نرسيديم برم سر اصل مطلب... بچه ها هر چي بخوايد تو دست و بالم هست؛ عرب- فيليپيني- ايراني... قيمت هاشون هم مناسبند از 6-7 تومن دارم به بالا!
خدايش چون مشخصه دانشجوييد ارزون گفتم بهتون!
- !!!
- پس شما اينجا دوتا شغل داريد؟!
- آره ديگه؛ خرج زياده!
- احتمالا هم؛ مسافرکشی شغل دوم شماست!!! [خنده جمع]
- اينم شمارم ... هر وقت خواستيد يه ندا بديد تا جورش کنم براتون؛فکر جا و مکان هم نباشيد...
- !!!
- اشتباه گرفتي داداش؛ ما خلاف سنگينمون چاي پررنگه!
دمت گرم؛ همين بغل پياده ميشيم...   اين شمارت رو هم بگير ؛ پيش ما نباشه بهتره...

 


                                                                                ادامه دارد...البته شايد!