ياشاسين علي دايي!

 افسوس

يادمه اون قديم مديما که تو خيابون دو گل کوچيک بازي ميکرديم، يه پسر ريزه ميزه اي بود به اسم ميلاد، اين ميلاد کوچولو  که همسايه ديوار به ديوار ما هم بود، عاشق فوتبال بود اما از فوتبال چیزی حاليش نميشد به جز لايي خوردن... اين آقا ميلاد هميشه موقع يارکشي بي تيم مي موند و معمولا" با پادرمياني واصرار مامانش مي ذاشتيمش نخودي و مي گفتيمش بيا تو زمين و با هر تيمي که ميخواي بازي کن!
ديروز هم که داشتم بازي تاسف بر انگيز علي دايي رو مي ديدم نا خودآگاه ياد اين ميلاد خودمون افتادم...
اين اسطوره فوتبال ما ديروز  انقدر تو فکر آمار و ارقام بازيهاي ملي و گلهايي که به لائوس و نپال و مالديو زده بود، بود، که در کل90 دقيقه، 30 هم ثانيه توپ زير پاش نيومد.اگه بخواد با همين تلاش و پشتکار توي دو بازي بعدي ظاهر بشه فکر کنم از طرف فدراسيون آمار و ارقام عنوان خنثي ترين بازيکن جام رو به خودش اختصاص بده! ياشاسين علي دايي!
نکته ديگه اينکه واقعا" عجب دروازبان و خط دفاعي با مرام و با معرفتي داريم، دقيقا" زماني که احساس کردن مکزيک به مشکل برخورده ،دست در دست هم دادن و به عنوان يار دوازدهم مکزيک وارد عمل شدن و گند زدن به بازي...


پ.ن:
آخرین لحظاتی که این مطلب زیر چاپ می رفت(ساعت15:48 دقیقه!) از آلمان که خبر رسید که:"علی دایی به دلیل آسیب دیدگی مهره های کمر(!) در بازی مقابل پرتغال حاضر نخواهد بود." چیزی که مشخصه اینه که توی بازی دیروز کمرش آسیب ندیده، اصلا" درگیر نشد با کسی که آسیب ببینه، از دیروز تا حالا هم که فکر نمی کنم تیم تمرین کرده باشه، حالا کمر این  بابا از دیشب تا حالا کجا آسیب دیده خدا می دونه!

با جام جهاني در گذر زمان....

leipzig-stadium

فوتبال رو از جام جهاني 90شروع کردم! اون موقع تقريبا" 7 سالم بود،توي يه محله به شدت فوتبالي زندگي مي کرديم، يادمه که بازيها رو با اهل محل دسته جمعي نگاه مي کرديم، از ايتالياي ميزبان بازيها، اسکيلاچي به يادم مونده با اون قيچي برگردون هاش، از هلند روت گوليت  با اون موهاي جذابش،و از آرژانتين کانيگيا. هنوز اون پنالتي لعنتي، که آندرياس برمه به آرژانتين زد از يادم نرفته... 

سال 94، يازده سالم شده بود! يادمه که امريکا با پارتي بازي ميزبان بازي ها شده بود، يه چيز ديگه هم که يادم مياد اينه که بازيها نصف شب بودن و اهل منزل خواب!  روبرتو باجيو با اون موهاي عجيبش يادتونه که توي بازي فينال چطوري اون پنالتي آخر رو خراب کرد و برزيل رو که اون موقع مهاجم هاش- روماريو و ببتو و ...-  بعد از زدن گل بچه داري مي کردن، رو قهرمان ....

جام 98 با جام هاي قبلي کلي فرق داشت، صعود ايران به جام جهاني باعث بوجود آمدن بزرگ ترين جشن هاي خياباني بعد از انقلاب شده بود. از ضد فوتبالي( دفاع مطلق و دل بستن به ضد حمله) که ايران تو اون جام بازي ميکرد که بگذريم از عقده گشايي کليزمن توي دروازه عابدزاده نمي شه گذشت... (چه ربطي داشتن  اين دو تابه هم نمي دونم!)

جام 2002، گند ترين جام جهاني بود کي ديدم... از اون جام فقط حسرت حضور نداشتم يادم مونده و خر کيف شدن از گلباران شدن دروازه عربستان....

 واما جام جهاني 2006، اين جام جهاني برای من خيلي فرق داره، نه دغدغه کنکور دارم، نه امتحاناي پايان ترم دانشگاه ، نه زن وزندگي!
مي تونم يه ماه با خيال راحت اين لنگم رو بندازم رو اون يکي و يه گوشه روبروي تلويزيون دراز بکشم و تخمه بشکنم و احيانا" فوتبال نگاه کنم...
 

دقایقی با بال راست تیم ملی...

تاخیر هواپیما همیشه هم بد نیست! یک ساعت تاخیر پرواز شماره 525، چهارشنبه شب تهران- اهواز، فرصت خوبیه برای هم صحبت شدن با حسین کعبی، بال راست تیم ملی فوتبال ایران...

حسین کعبی

- مبعلی.... تقصیر خودش بود که دعوت نشد،(بعد از اون جریان علی دایی)رفت تو حاشیه، هر چی بهش گفتن حرف نزن، مصاحبه نکن، گوش نکرد...
- یعنی شجاعی بازیش خیلی بهتره مبعلیه که آوردنش؟...
- اصلا" به شهرستانی ها بها نمی دن، هر کی می خواد رشد کنه باید بیاد تهران...
- تهرانی ها رو به یه چشم دیگه نگاه می کنن، مثلا" همین نصرتی تو هر بازی یا یه پنالتی میده یا پاس گل به حریف، اما کسی جرات نداره بهش بگه تو...
- ما هفت نفربودیم(بازیکنان فولاد در تیم ملی)، الان شدیم 2 نفر...
- پرسپولیس.... یه قیمتی بهشون گفتم که فکر نکنم بیان طرفم....
- بعد از جام جهانی 50درصد می رم خارج....
- این روزنامه ها خیلی ....
- من 3 ماهه مصاحبه نکردم اما هر روز از قول من یه چیزی تو روزنامه می نویسن....
- علی دایی..... چی بگم .... همه کاره است .....
- .........

*برای مختصر و مفید تر شدن مطلب فقط صحبت های حسین رو نوشتم.


پ.ن: اگر چه عقيده دارم که وبلاگ بايد يک نويسنده داشته باشه و وبلاگ هاي دو نفري مثل عکس 4×3 دو نفريه، اما چون از دو مطلب قبلي که فونيکس اينجا نوشته بود خوشم اومد، يه کليد هم برا اون درست کردم که هر وقت بخواد بياد و آپ کنه.
البته نا گفته نماند که اين فونيکس ما انقده تنبله که تا زور بالا سرش نباشه کاري نمي کنه!!!

اخلاص به چاک پیرهن نیست/ اینجا دل پاره می پسندند...

عكس از كاوه گلستان/ بي بي سي

پیشتر در سالروز آزادی خرمشهر که همراه با پخش مطالب فراوانی پیرامون این حماسه از رسانه های گوناگون بود چه  احساس غرور و افتخاری پیدا می کردم. احساس افتخار از ایرانی بودن و رضایت خاطر از تولد در این آب و خاک.
 واقعا هم حق داشتم چون اگر هیچ واقعه درخشانی در تاریخ این سرزمین وجود نداشت خرمشهر به تنهایی برای سر بلندی تمام مردمان این ملک کافی بود، چه ماجرای تصرفش به دست دشمن و چه بازپس گرفته شدنش.
وقتي پس از انقلاب که بسیاری ازجناحهای سیاسی خواهان انحلال ارتش می شوند و با استدلالهای گوناگون کشور را بی نیاز از ارتش می دانستند، حتی نخست وزیر روشنفکری مانند بازرگان قراردادهای خرید تسلحیات نظامی را منحل می کند و پیشنهاد پس دادن برخی تسلیحات مدرن (مانند هواپیماهای F-14 وموشکهای فونیکس و...) را مطرح میکند  به راحتی میتوان تصورکرد که کشور تا چه حدی در مقابل تهاجم نظامی خارجی آسیب پذیر است، در جایی که متجاوز نیز دومین ارتش بزرگ عرب ( پس از مصر) و صاحب بزرگترین نیروی زرهی اعراب باشد. پس باید به صدام احمق هم حق داد که در اولین روز حمله به ایران در حلقه خبر نگاران از پاسخ دادن به سوالات خودداری کرد ولی خیلی مغرورانه با دست اشاره داد که سه روز دیگر در تهران به همه سوالاتتان پاسخ می دهم!
اما فقط چند صد تن از مردان این سرزمین توانستند هزاران عرب که به پشتوانه کوهی از تجهیزات جنگی و تاکتیکهای مدرن جنگی ژنرالهای مصری و روسی به این سرزمین یورش آورده بودند برای فتح خرمشهر 35 روز زمین گیر کنند وهرگزاجازه لمس خاک آبادان در صفر مرزی را ندادند.
مقایسه موارد مشابه ازواکنش کشورهایی که مورد تجاوز نظامی قرار گرفته اند شاید بهترین راه شناخت عظمت وتجلیل از مردان باشد، در دهه هشتاد میلادی کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس با تبلیغات فراوان و استدلال دفاع در برابر تهاجم خارجی( به طورغیر مستقیم ایران)  سازمان مشترک دفاعی با نام" سپر جزیره" تشکیل دادند و مطابق عادت این کشورها، در خرید تجهیزات نظامی ازهیچ ولخرجی فرو گذاری نکردند  و پس از حدود ده سال این کشورها مبدل به انباری از سلاح شدند که عمده آن درکویت استقرار داشت، اما به هنگام حمله ارتش عراق به کویت وعربستان کوچکترین واکنش دفاعی از این سازمان و حتی ارتش کویت مشاهده نشد و کویت در کمتر ازدوازده ساعت به اشغال درآمد و به قول یک روزنامه نگار:"مردان کویتی شب در کنار همسرانشان سر بر  بستر نهادند و صبح سربازان عراقی را بر بالین زنان و دخترانشان دیدند!"
همچنین ارتش عراق که تجهیزاتش پس از جنگ با ایران به مدد کمکهای بین الملی چندین برابر آغاز شده بود ( 180 فروند جنگنده به نزدیک 700 فروند رسیده بود و تانکهایش از مجموع تانکهای انگلیس، آلمان وفرانسه بیشتر شده بود!) حتی یک هفته در برابرحمله آمریکا مقاومت نکرد!
اما افسوس که پس از آزادی خرمشهر، این همه دستاورد با خیانت مدعیانی که  با چاک دادن پیرهن سعی در نمایش دلاوری  داشتند بر باد داده شد.افرادی که کیلومترها دورتر از مناطق جنگی، در پای البرز آرمیده بودند و مدام بر طبل جنگ می کوبیدند. پیشنهادات فراوان صلح و پرداخت غرامت به ایران را که از سوی بسیاری کشورها مطرح می شد به سادگی رد کردند  وموجب 6 سال ادامه یافتن جنگ شدند.
 آقای ولایتی حال پس از سالها علت این امر را اینگونه بیان می کند که :" در آن مقطع، اين ايده در شوراي عالي دفاع مطرح شد كه اگر نقاطي را در داخل خاك عراق تصرف تعريف كنيم، ابزار لازم براي وارد كردن فشار به عراقي‌ها براي عقب‌نشيني آنان به مرزها و محكوميت متجاوز و دريافت غرامت از عراق به دست مي‌آيد."(به نقل از سايت بازتاب)

حال باید از ایشان پرسید که حتی اگر این استدلال بی اساس شما را بپذیریم چرا در زمانی که جزیره فاو و کیلومترها از خاک عراق به تصرف ایران درآمد پیشنهاد صلح را نپذیرفتیم، وعنوان کردید که" صلح میان اسلام وکفر معنا ندارد! "
 پس طبق استدلا ل شما در سال 1367 که مجددا قسمتهایی از خاک ایران اشغال شد نمی بایست صلح را پذیرفتیم!
 6 سال ادامه دادن به جنگی با این ویرانی وسیع، زیان هنگفت و مرگ هزاران انسان چه دستاوردی داشت که این همه بر ادامه آن اصرار می شد؟ مگر نه اینکه باعث شد ایران عامل تداوم جنگ شناخته شود و حق گرفتن غرامت از دست برود؟
چه کسانی موجب خیانت به جوانانی شدند که با اخلاص تمام در برابر گلوله های دشمن ایستاند و قلب پاکشان پاره پاره شد؟
چه کسانی با تضیع آن دستاوردهای بزرگ باعث شدند که اکنون در سالروز آزادی خرمشهر به جای شادمانی، حسرت فرصتهای طلایی از دست رفته را بخوریم؟

                                                                                                                     .: فونيكس :.