مال آقا

يه جاهايي تو خوزستان هست که وقتي اونجا ميري باورت نمي شه اينجا خوزستانه.....
مال آقا...
مال آقا

دهکده اي کوچک نزديک باغ ملک...3-4 ساعت تا اهواز فاصله داره...
دهکده اي سرسبز...با مزارع برنج و باغهاي انار...با رودخانه اي کم عرض با آبي فوق العاده سرد و فشار  زياد .....هواش ظهرا بد نيست ، اما شبا خيلي سرد ميشه...
با همه اين تعاريفي که کردم مال آقا به نظر جاي خوبي مي يومد براي برگزاري يه جشن فارغ التحصيلي کوچولو...
يه اردوي دوروزه به اونجا فرصت مناسبي بود براي رفع خستگي اين امتحانات پايان ترم (خواستم بگم اين 4سال درس خوندن ،وقتي فکر کردم ديدم براي براي رفع خستگي اين 4 سال بايد يه سفر 2-3ماه اروپا رفت!.!.!)
وتعريف خاطرات اين چند سال که با هم بوديم...
بدليل اينکه ممکنه خانواده از اينجا رد بشه،نمي تونم به جزئيات سفر اشاره کنم.!.!.!

فقط اينو بگم که نفري15-16 هزار تومان پياده شديم،ديگه خودتون به وسعت ماجرا پي ببريد.!.!.!(اصلا" چه ربطي داشت؟!)
برگشتني با خودم فکر مي کردم اگه تو اين جاده که بعضي جاهاش دو تا ماشين  با سلام و صلوات از کنار هم رد ميشدن!،خداي نکرده،زبونم لال برامون اتفاقي مي افتاد،
با از دست رفتن 20 تا مهندس مکانيک واقعا" مملکت با بحران مواجه مي شد.!.!.!  

 

 

تصمیم....تصمیم....تصمیم

 

شايد هيچ وقت فکر نمي کردم که موقعي مثل الان که درس و مقشم در آستانه تموميده شدن باشه با اين همه دو راهي و سه راهي و چهار راهي و ......چمي دونم n راهي مواجه بشم...

ارشد...سربازي....امريه....کار.....زندگي....عشق...!.!.!

نمي دونم کدومشون تو اولويت هستن؟!

شبي نيست که با فکر نکردن به اين چيزا خوابم ببره....

تصميم.............تصميم...............تصميم.............     

چيزي که از همون کوچيکي باهاش مشکل داشتم!.!.!

لامصب هر کاري مي کنی نمي شه دورش زد،بازم مي رسی به خودش

تصميم......تصميم......تصميم

ديگه دارم ديوونه مي شم...............شايدم شدم .!.!.!