خداحافظ!

بهمن 83
نمایش تصویر در ابعاد بزرگتر

بالاخره بعد از قريب يک ماه دوندگي وامضا گرفتن وحلاليت طلبيدن از کارمند هاي سلف گرفته تا معاون آموزشي،بالاخره کار تسويه حساب تمام شد. واز اين به بعد ديگه با امور فارغ التحصيلان سرو کاردارم.کارت دانشجوييم رو هم تحويل دادم.
وقتي دادمش يه لحظه دلم گرفت ، به دورو ورم نگاه کردم ...من ديگه با آدماي دورو ورم فرق داشتم ...اونا دانشجو بودن ولي من؟!
چقدر هميشه آرزوي اين لحظه رو داشتم که زودتر از دست اين کلاس ها و درس هاي لعنتي خلاص بشم ولي حالا...
...
نمي دونم شايد بعدا"هم دلم تنگ بشه،دلم تنگ بشه براي مصيبت هاي روز انتخاب (اجبار) واحد،براي جيم زدن هاي از سر کلاس ،براي دير اومدن و زود رفتن ها،براي غذا هاي غير قابل هضم سلف، براي شب هاي پرالتهاب امتحان ، براي تقلب هاي دقيقه نود سرجلسه امتحان،براي نيمکت هاي محوطه دانشگاه ،براي آمار دادن ها وآمارگرفتن ها، براي دانشجويان خوش تيپ ،براي اساتيد بيسواد،براي کل کل کردن هاي سر کلاس، وبراي  خيلي چيزا وخيلي از .... !
هر چه در اين 4سال بوده،همه خاطرات ناب ودوست داشتني را بايد همين جا بذارم وبرم پي زندگي ....نفس عميقي ميکشم ...نبايد اين قدر دلگير باشم ، اين هم بخشي از زندگي بود ومثل خود زندگي تکرار ناپذير...
 
ودرآخر....

با آنکه گاهي اوقات بر وفق مرادم نبودي، با انکه خيلي از روزها برنامه هايم را بهم زدي و مجبورم کردي سر کلاس هايت حاضر شوم،با آنکه خيلي از شب ها مرا از خواب انداختي ،با آن که خيلي خرج واحد هايت کردم تا پاس شدند ، بالاخره تمام شدي. دلم براي تمام خوبيهايت ، براي تمام خاطرات نابت تنگ خواهد شد.

اي بزرگ ترين آرزوي يک روز من! خداحافـــــــــــــــظ...


پ.ن:
>آخرين باري که دانشگاه رفتم نمي دونم چرا همه رو ريز مي ديدم ، اصلا" بعضي از اين ورودي هاي  جديد رو هم نمي ديدم!

>به خودم ودوستاي عزيزم يه معذرت خواهي بدهکارم، بخاطر اينکه براي حفظ آبرو(!)، اون بالا صورتاشون رو گِل مالي کردم!

 

بازم ماه!

همونطور که شاهد بودیم امسال هم اختلافی بین مراجع بر سر مسئله اعلام  روز عید پیش اومد.بعضی  روز 5شنبه رو عید اعلام کردن،بعضی جمعه.
دو کلمه حرف جدی درباره این مسئله:
از نگاه شرعی و آموزه های دینی اعلام روز عید ویا اول ماه از شئونات حاکم است و نظر دیگران هر چند مجتهد یا مرجع تقلید باشند در صورت اطمینان و یقین تنها برای خود شخص حجت است نه مقلدان آن.
ساده تر اینکه اگر برای مرجع تقلیدی رویت هلال ماه اثبات شد ، مقلدان او نمی توانند در این مسئله از او تقلید کنند و باید منتظراعلام حاکم شرع [ در زمان ما رهبر] باشند.
نمی دونم برنامه "آسمان شب" رو که چند شب پیش از شبکه 4 پخش شد رو دیدید یا نه، تو اون برنامه نشون داد 2 تا هواپیمای بویینگ ارتش رو که از طرف دفتر رهبری برای رویت هلال ماه پرواز می کردن و نزدیکای دامغان بود که دقیقا" در راستای افق قرار گرفتن و هیچ اثری هم از هلال ماه ندیدن.
درآخر اینکه این ناهماهنگی بین مراجع حاصلی جز سرگردان کردن و ایجاد تفرقه بین مردم نداره.

پ.ن:
>نمی خوام درباره دربی چیزی بگم ، ما حرفامون رو تو زمین زدیم!
>یه چیز دیگه هم اینکه هواداران پرسپولیس زیاد ناراحت نباشن، بعد از چند سال پرسپولیس در جایگاه واقعیش در جدول قرار گرفته!
>تیم های اهوازی هم گند زدن این هفته،وجمعا"6گل از دو تیم اصفهانی نوش جان کردن.
البته اگه بخوایم خوش بینانه نگاه کنیم، این مهم نمایانگر ظرفیت بالا و اشتهای زیاد تیم های ما به گل خوردن است! 
>وتوصیه پایانی، اگه تا حالا استادیوم آزادی نرفتید، توصیه می کنم برای آپدیت کردن کلکسیون فحش هایی که بلدید یه سر به اونجا بزنید!

ماه


پارسال بود ...درست همين موقع ها ... اواخر ماه رمضون بود.... سر کلاس طراحي ماشين بوديم.... بحث دراومد سر رويت هلال ماه شوال و زمان عيد فطر و اين صوبتا....
يکي مي گفت  بايد اين کار علمي بشه....يکي ديگه گفت فلان کشور اين کارو مي کنه....
......
بحث داشت به جاهای داغش میکشید که استاد گفت: اين آخوند ها که ميرن بالا پشت بوم،  تو آسمونها دنبال ماه ميگردن، نمي دونن تو  دانشگاه ما چقدر ماه ريخته!
يادش بخير کلي خنديديم سر کلاس...  

پ.ن:
>تو اين روزا که دل و دماغ  نوشتن ندارم همين چند خط هم غنيمته....
>درآستانه دربي جمعه جهت مشخص کردن مواضع وبراي بالا بردن روحيه پسران آبي پايتخت يه تغييراتي تو قالب دادم!
>چرا کسی به این رئیس جمهور محبوبتون یاد نداده که  هر سخن جایی و هرنکته مکانی
دارد؟!
>این روزا فرشته شبکه 2،هاشم شبکه 3وبعدش هم قندی شبکه 5 بدطوری ملت رو بعداز افطار پای تلویزیون میخکوب میکنه.
>پ.ن، از متن اصلی بیشتر شد!
                                                                                                         
 

حلیم!

               نام مقدس الله که توسط ابرها تشکیل شده است.

با چند تا از بچه ها رفته بوديم احيا، مداحه خيلي بي حال دعا ميخوند ، ما هم خوابمون گرفته بود بدطور...[حالا شباي معمولي راحت تا دو ونيم سه بيداريما،امشب که بايد بيدار بمونيم خوابمون گرفته بود!] خلاصه طرفاي سه ربع کم بود که قيد دعا و رازو نياز وسحري رو زديم واومديم بيرون.
جاتون خالي هوا يکم خيلي سرد بود، ما هم با آستين کوتاه،حسابي يخ زديم.
پياده تو مسيرکه ميومديم صحبت ازاين دراومد که الان چي ميچسبه؟!
يکي گفت يه نخ وينستون لايت، اون يکي گفت ....! منم گفتم يه کاسه حليم داغ!!!
خلاصه نخود نخود و هر کي راهي شد به خانه خود...
نيم ساعت بعد بود که  ديدم مامانم با يه کاسه حليم از خونه همسايه که احيا بوده اومد خونه!
همين جا بود که محکم زدم تو سرم که  اي کاش چيز بهتري خواسته بودم!

پ.ن:
> دقت کرديد شباي احيا هرچي  زمان سحري دادن نزديک تر مي شه مسجد شلوغ تر ميشه!
امان از دست اين مردم شکم پرست.
>>اگه احيانا"بهتون سر نمي زنم ويا نظر نمي دم، دليلش فقط مشکلات فني است که با کامپيوترم پيدا کردم!
راستش وسعم هم نمي رسه که برم کافي نت! اگه آپديت ميکنم يا تک وتوک نظر ميدم به وسيله کامپيوتراي رفقا و در و همسايس!